![]() |
![]() |
|
| یه چیزی مثل معجزه |
|
گاهی اوقات فکر می کنم چطوری میشه ایران به یک کشور مدرن تبدیل بشه و از اون به عنوان یه جهان سومی یاد نکنن ... کمی حساب و کتاب هم چیزی خوبیه ... اون فتحعلیشاه قاجار که من گاهی اوقات به جان نداشته اش دعا می کنم چه می شد علاوه بر اون هم گندی که به کل جوامع ایرانی زد و رفت پی کارش بعضی از این استان های بی مصرف ایرانی هم تقدیم آن روسی های بی همه چیز می کرد و الی اخر ... الان شما به وضع تهران فعلی نگاه کنید خودتان متوجه ی همه چیز می شوید ... برای حمالی هم نمی شود کار پیدا کرد ! ... استان سیستان و بلوچستان را نگاه کنید ... حتی کرمانو ... اینا جز بدبختی چی برای ایران اوردند جز جنگ و اختلافات قومی وزلزله و خرابی چی نصیب ایران کردند ... خب این از این !! ترک ها هم بدشون نمیاد که از ایران جدا بشن ... این همه توهین و جوک و لطیفه های بامزه و بی مزه حسابی عواطفشونو جریحه دار کرده ... اینم از این ... تا حالا شده 5 تا ... حالا فکر کنید اگه ایلام و خوزستان هم برن که دیگه نور الی نور ... هشت سال جنگ بی ثمر ... جز کشته و زخمی و شیمیایی چی نصیبمون شد ... حالا نفت هم بدیم به اونا چی مشه !! شد 7 تا ... قزوین هم که میگن جای خطرناکیه اونم مال خودشون ... اصلا چرا لقمه رو دور دهن خودمون بگردونیم ... یه تهران بمونه و یه اصفهانو یه مشهد و کمی هم دریا ... به نظر شما منصفانه نیست ... اون موقع ایران می شه بهشت ... ... دو ساعت بعد من ایران و با تمام شهرهاش ... با تمام بدبختی هاش ... با تمام نداری هاش ... با تمام بی کفایتی های مدیران و مسئولانش ... و همه ی چیزهای دیگر دوستش دارم و حاضر نیستم وجبی از خاک وطنم جدا بشود ... من دین جدیدی را ابداع کردم ... من یه وطن پرستم ! |
|
+ نوشته شده در
86/04/31ساعت توسط حسام |
|
|
نمی نویسم ... لابد پس مردم !! |
|
+ نوشته شده در
86/04/26ساعت توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشقت رسد به فریاد
گر خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت ... خودمو نویسنده نمی دونم ... ولی چیز هایی رو که دوست دارم اینجا می نویسم ... در کل اعتقاد دارم انسان با تکیه بر توان خودش می تونه به نهایت چیزی که بخواد برسه. |
|
RSS
|