![]() |
![]() |
|
| یه چیزی مثل معجزه |
|
این پدیده احتمالا چند وقتیه که اتفاق افتاده ... بعد از سخت گیریهایی که نسبت به گدایان بدبختی که با درآمد میلیونی در این دیار زندگی می کردند شد می شد فهمید که بازی به جناح دیگری عوض خواهد شد و الحق هم تا الان خوب جواب داده ... شاید اگر از حوالی میادین اصلی شهر تهران عبور کنید چشمتان به کودکانی که با یک دفتر و خودکار مشغول نوشتن سرمشق خود هستند و البته دل های زیادی که برای این کودکان می سوزد شدید ... ولی این آخر ماجرا نیست ... تازگی راه حل بسیار مناسبی برای گدایی پیدا شده که جیب های عابرانی را که ... بزارید درست برایتان بگویم ! چند وقت پیش از حوالی میدان انقلاب عازم خانه بودم ... جوانی با ظاهر کاملا موجه و در حالی که موبایلی در دست داشت جلو آمد ... فرمودند که از دانشگاه اومدند و متاسفانه پولی همراهشان نیست و وسطشان هم گفتند که اصلا گدا نیستند ... ظاهرش انقدر مودب و موجه و متین بود که مجبورا مبلغی رو برای کمک پرداخت کردم ...البته خودم هم باورم شده بود ... تا اینکه سه روز بعد در میدان هفت تیر جوان دیگری را در حالی که لباس مرتب و شیکی بر تن داشت و کتابی هم زیر بغل همین درخواست را از من کرد ...اینبار از دادن پول امتناع کردم ولی همچنان با خودم برای ندادن پول به او با خودم کلنجار می رفتم ! تا اینکه برای بار سوم این تقاضا را در محل دیگری و البته نه از شخص خودم بلکه یکی دیگر دیدم و شک من به یقین تبدیل شد ... این جدیدترین بازی گدایان تهرانه ...و تا الان هم موفق بودند ... ... معمولا هر فرد عادی حاضر نیست به خاطر نداشتن پول از دیگران و آن هم در سطح وسیع شهر تقاضای پول کنه ... مطمئنا راه های بهتری هست ...
|
|
+ نوشته شده در
85/12/29ساعت توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشقت رسد به فریاد
گر خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت ... خودمو نویسنده نمی دونم ... ولی چیز هایی رو که دوست دارم اینجا می نویسم ... در کل اعتقاد دارم انسان با تکیه بر توان خودش می تونه به نهایت چیزی که بخواد برسه. |
|
RSS
|